مرتضى مطهرى

620

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

نيرويى آن هم يك نيروى متكى به زور و جبر به عنوان قوّهء مجريه وجود نداشته است . ما الآن مىگوييم كه سه نيرو - لااقل در مشروطيت - وجود دارد : قوّهء مقننه ، قوّهء اجرائيه كه همان دولت است و ديگر قوّهء قضائيه . كار قوّهء مقننه اين است كه قوانين كلى وضع مىكند و در واقع راه براى جامعه مشخص و معين مىكند . كار قوّهء قضائيه اين است كه اختلافات افراد را با معيار قوانينى كه به وسيلهء قوّهء مقننه تعيين و به اصطلاح تشريع و تقنين شده است ، حل و رفع مىكند . و كار قوّهء مجريه اين است كه اين قوانين را به مرحلهء اجرا درمىآورد ، اعم از آنكه در مورد مسائل قضايى و اختلافات افراد باشد يا در غير اين مورد باشد ، مثل اينكه نظام اجبارى در كار باشد يا مالياتهايى كه بخواهند بگيرند و امثال اينها . اينها مىگويند كه در دورهء اشتراك اوليه قوّهء مقننه به يك معنا وجود نداشته و به يك معنا وجود داشته كه قانونها عبارت بوده از يك سلسله سنتها كه در اثر آراء ريش سفيدها و پيرمردهاى مورد احترام ، به آنها قائل بودند . قوّهء قضائيه‌اى هم وجود نداشته ، همان پيرمردها كار قوّهء قضائيه را هم انجام مىدادند . و قوّهء مجريه‌اى هم وجود نداشته كه دستگاه ارعابى با يك زور و اسلحه‌اى در كار باشد براى اينكه مردم را اجبار كنند . احتياجى هم به چنين چيزى نبوده و اصلًا بشر بالذات به دولت احتياج ندارد . دولت زاييدهء مالكيت و زور است . چون مىخواهند در جامعه ظلم باشد ، چون قوانينْ ظالمانه است و چون نظامْ ظالمانه است و نظام ظالمانه به صورت خود به خود نمىتواند پايدار بماند ، يك نيروى جبرى بايد اين را نگهدارى كند . بيان علمى حال اينجا بيان به اصطلاح علمى عرض كنم . فلاسفه مىگويند كارها بر دو قسم است : كارهاى طبعى و كارهاى قسرى . كار طبعى آن كارى است كه مقتضاى ذات و طبيعت يك شىء است . مثلًا اگر گلى مىرويد ، رويش ، برگ دادن ، دانه دادن و شكوفه دادن اين گل ، همهء اينها مقتضاى طبيعت آن است . همين‌طور درختى كه رشد مىكند . ولى اگر ما بخواهيم اين را بر خلاف آنچه كه طبيعتش هست وادار كنيم ، بايد نيرويى از خارج بيايد به زور اين را وادار كند . مثلًا درخت تبريزى يا درخت چنار به حكم طبيعت خودش مستقيم رشد مىكند . شما مىخواهيد اين درخت را به صورت يك خط منحنى دربياوريد . مجبوريد قالبى براى آن بسازيد به طورى كه هم خشك نشود و هم كج رشد كند . يا مثل آنجا كه يك قالبى در درختها مىگذارند و يك چيزى را آنجا حك مىكنند . مانند آن داستان انارها كه در نجم الثاقب هست ، داستان آن حاكم سنّى كه دستور داده بود قالبهايى ساخته بودند كه در آنها اسم خلفا را به صورت معكوس درج كرده بودند ، بعد انارهاى روى درخت را در حالى كه كوچك بود در داخل آن قالبها مىگذاشتند و انارها رشد مىكردند . وقتى